پرواز پروانه
زمانی که برای درمان مبین از قم به تهران آمدم، نام یک خانم دکتر را بارها از افراد مختلف شنیده می شد. از پزشکان و پرستاران، از مددکاران محک، از پدرها و بیشتر از مادرهای کودکان سرطانی.
او را یک بار هم دیدم.
خانمی مسن، با قد بلند، برخی می گفتند ازدواج هم نکرده، دانشمند، افتاده که با یک فولکس قدیمی دائم در حال رفت و آمد بود به سان پروانه ای در بوستان آفت زده و خزان خورده حیات کودکان سرطانی...
گاهی بیمارستان علی اصغر، گاهی بیمارستان محک، گاهی جاهای دیگر...
پزشکان فوق تخصص خون، متعدد شاگردان او بودند.
امروز خبری را در سایت تابناک دیدم. منقلبم کرد خیلی.
خیلی هم.
الان انفال منشاوی را گذاشته ام...
