نظر به نظر برخی دوستان که از بنده شعر  تازه از اون اشعار تاپ و درشت هم خواسته اند، باید عرض کنم که راستش بنده از شاعری فعلا تخلصش را انتخاب کرده ام!...

چشم، ان شاءالله زمانی که یک دل تیرخورده آتیش گرفته هم پیدا کردم و مقادیری هم قوه مخیله به اندازه کافی، شعر هم خواهم گفت.

البته بنده می توانم به عنوان یک کارشناس شعر مسابقه ادبی برگزار کنم.

مثلا مسابقه در باره میزان عمق و شعریت هریک از ابیات ذیل:

بار خود بر خر نهی و هین کنی    بِه که بار خود ز خر پایین کنی!

و

هر روز نمیرد گاو         تا کوفته شود ارزان!

به نظر بنده باید چندین بار این شعرها را با صدایی پراحساس دکلمه کرد تا میزان شعریت و جوهره و عمق تخیل در هریک روشن شود.

مهلت ارسال پاسخ نیز تا شب آخرین امتحان است و به پاسخهایی که پیش از موعد فوق فرستاده شوند، ترتیب اثر داده نخواهد شد!

راجع به شعر اخیر هم باید گفت که در برخی نسخه هایی که علامه دخوی قزوینی به آنها اشاره فرموده، به جای گاو، خر ضبط شده است دور از جان اطهر و محضر منور یاران گرامی.

زمانی بچه های دانشگاه رفتند به دیدار حضرت آیت الله آراکی رضوان الله تعالی علیه، برای دیدار و کسب فیض و دریافت حقایق روحانی و دقایق عرفانی.

حضرت آقا، که خدای بزرگ روحش را قرین نور و غریق رحمت کند، شروع به صحبت کردند و فرمودند: بسم الله الرحمن الرحیم تا نباشد چوب تر  فرمان نبرد گاو و خر!

بنده گاهی در باره آن اولی که سند سوره بزرگ هم به نام وی خورده، صحبت کرده ام فراوان.

آری، این است جایگاه این موجودات بزرگ!

ضمنا یکی از دوستان هم راجع به موضوع انتقاد نوشته بود.

کیومرث صابری خودش با خودش مصاحبه ای کرده و به پرسشهایی اساسی پاسخ گفته بود:

مثلا:

- شما که اینقدر انتقاد می کنید، خودتان هم از انتقاد استقبال می کنید؟

- بله، حتما.البته به شرطی که انتقاد سازنده باشه.

- انتقاد سازنده دیگر چه جور انتقادی است؟

- انتقادی که در آن به طرف بگویند: «وااااای، شما چقدر خوب هستید، چقدر گل تشریف دارید» و از اینجور صحبتها!

- شما این تعریف انتقاد را از کجا آورده اید؟

- از... حالا بگذریم. کسی هم نیست به من بگه تو به جای طرح سؤال احبّه و اعزّا، این چیزها چیه که می نویسی؟!