حوزه‌ي علميه‌ي سرزمين‌هاي اسلامي، ديرزماني كانون جوشان دانش و مصدر علم به سراسر جهان بوده است و مراحل و رويدادهاي مختلفي را پشت سر خود نهاده است. نهاد علم در ايران قبل و بعد از اسلام، برخوردار از رونقي به سزا بوده و خدمات فراواني را در طول تاريخ ارزاني جامعه بشري داشته است. مقطع صدوپنجاه‌ساله اخير دانش ديني در ايران، مقطعي مهم در اين سرزمين و نيز سرزمين‌هاي اسلامي است و تأثيرات مهم و درخوري را در سرزمين‌هاي مزبور نهاده است. يكي از شاخص‌هاي مهم بيدارسازي و روشنگري در اين مقطع، وجود دو چهره‌ مهم و ارزشمند است كه در دو منتهي‌اليه اين مقطع مهم ايستاده‌اند: شهيد سيد جمال‌الدين اسدآبادي و شهيد مرتضي مطهري.

اين مقاله سر آن دارد ابتدا چشم‌اندازي كلي و فشرده از وطرح‌هايي را پيش رو نهد كه كشورهاي استعمارگر پس از آغاز عصر استعمار براي كشورهاي ديگر و از جمله كشورهاي اسلامي درافكندند و نيز وضعيتي كه كشور ايران از داخل بدان مبتلا بود. پس از آن از كوششي سخن بگويد كه راهبران اسلامي براي بيداري و اتحاد ديني به عمل آوردند تا جامعه ايران و فراتر از ايران را از وضعيت خمودگي گذشته به مرحله‌اي از بيداري نسبي و حركت امروزين در سطح ايران و جهان برسانند. سخن حاضر در ميان كوشش‌هاي راهبران، نقش شهيد مطهري را در زمان خود و نيز ابعاد و جوانب ديد ديني و اجتماعي او را مد توجه خاص قرار مي‌دهد. در اين مقاله به تناسب و طي سطوري از نقش اساتيد و همفكران شهيد مطهري نيز سخني مي‌رود.

كليدواژه‌ها: جامعه ديني و جهاني شدن، انسجام جامعه اسلامي، امت اسلام، مقابله با استعمار، انديشه جهاني شهيد مطهري

جامعه ديني و جهاني‌سازي

تعاليم قرآن كريم در طول كمتر از نيم قرن، به شرحي كه مي‌دانيم، قومي گمنام و ضعيف را به عزت و سيادت رساند. عزت به دست آمده، حاصل تعاليمي از قرآن كريم بود كه مورد توجه و عمل مسلمانان قرار گرفته بود. دنياطلبي دستگاه خلافت و عافيت‌طلبي گروه كثيري از مردم و دور نگه داشتن راهبران حقيقي جامعه و معلمان قرآن بودند، به تدريج اوضاع دگرگونه‌اي را رقم زد. جهان اسلام چندين مرحله از ركود و انحطاط را تجربه كرد. از ميان مراحل و مقاطع مذكور، مرحله دو قرن اخير مقصود نظر ماست. مرحله‌اي كه وضعيت آن را تا حد خوبي در آينه تمثيلات زير مي‌توان ديد:

بر اندام رسا و برازنده­ي اسلام، جامه‌ي ژنده­ي گدايان و دستار چرکين کلاشان را پوشاندند. اسلام را به صورت آخوندي دستار به­سر و ژنده­پوش درآوردند که انگشت­هاي چرک و لاغر را در حلقه­هاي زنگ‌زده‌ي انگشتري‌هاي عقيق تيره مدفون کرده، ذرّات حلوا و غذا، يادگار ساليان دراز، در اطراف حلقه­ها و نگين­ها کِبره بسته و بويي مشوّش و درهم از آن‌ها متصاعد است و به يادگار اسارت‌ها، روي پوست شطرنجي‌شکل و پُرچين گردن‌اش خط زنجير افتاده، پيوسته آه مي­کشد و آروغ مي­زند.

قرآن مجيد منحصر شد که درگورستان‌هاي تيره و خاک­آلود از لاي دندان‌هاي چرک و کرم­افتاده‌ي دريوزه­گران با آهنگي مرگ­بار تلاوت شود. غسل ارتماسي و استبراء و تنحنح غليظ، مظاهر اين دين را تشکيل مي­دادند. کلمه‌ي طيبه‌ي لااله الا الله که پايه‌‌ي انسانيت و رکن بت‌شکني بود و جنگ‌جويان برازنده اسلام به نيروي آن در معارک پرشگفت تاريخ مي­جنگيدند و از طنين جان­بخش وزيباي آن، بندهاي اسارت را از گردن‌ها مي‌گسستند و از انعکاس آن، خون غيرت و خداپرستي به جوش مي­آمد، صحنه‌ي مرده‌شوي­خانه و صداي سرد ريزش آب­ بر روي مرده­اي را مجسم مي­کرد و صحنه‌ي جنازه­اي نهاده‌ شده را ميان چوب­پاره­اي كه عده‌اي افسرده و اشک‌آلود در پي آن روان‌اند، نواي مرگ مي‌سرايند و از هيبت مرگ مي‌لرزند، در حالي‌که مرگ از هيبت خداپرستان بر خود مي­لرزيد.[1]

 

وصف بالا مي‌تواند دورنمايي از وضعيت جوامع اسلامي را در يك قرن پيش، پيش رو نهد. نهضت اسلامي ايران، در نيم قرن پيش با فاصله كوتاهي پس از رحلت آيت‌الله بروجردي آغاز شد و هنوز در همان مراحل اوليه خود سير مي‌كرد كه رهبر اين نهضت از سوي دستگاه شاهنشاهي و با اشاره آمريكا از ايران تبعيد شد. پس از آيت‌الله بروجردي، چند مجتهد در قم براي زعامت و اداره حوزه، قبول مسئوليت كردند و به ميدان آمدند. آنان در حد توان خود براي سرپرستي طلاب كوشيدند، اما بعيد نيست بگوييم كه آنان تصويري از مجاهدتي چندده‌ساله براي درافتادن با شاه و استكبار و استعمار در ذهن نداشتند و براي آنان آينده نهضت هيچ روشن نبود، جدا از آن‌كه براي شماري از آنان، رويارويي با قدرت‌هاي داخلي و خارجي مورد اشاره، يك تلكيف شرعي هم به حساب نمي‌آمد. از اين رو، مردم هيچ زعيمي را براي مبارزه برابر چشمان خود نمي‌ديدند. از سوي ديگر، دوري رهبري نهضت از كشور و مردم، مي‌توانست مانع و عايقي براي كسب خبر او از داخل كشور و نيز اداره و رهبري نهضت به صورتي مطلوب و صحيح باشد. مگر اين كه از درون كشور، افرادي توانا و امين، نقش انتقال و انعكاس صحيح قضاياي داخل را به خارج و نيز انعكاس نظرات رهبري را به داخل عهد‌ه‌دار گردند. اين امر مهم از سوي گروهي از شاگردان امام، با وجود تمامي فشارها و خطرات انجام شد و كسي كه در اين بين، از همان آغاز تبعيد امام به خارج تا آخرين لحظه تبعيد امام و بازگشت او به داخل ميهن، نقش بارزي داشت، همانا استاد شهيد مطهري بود. اخباري كه از تهران به پاريس داده مي‌شد، تنها زماني مورد پذيرش امام واقع مي‌شد كه استاد شهيد آن را تأييد مي‌كرد. امام از پاريس شهيد مطهري را فراخواند تا موضوع تأسيس شوراي انقلاب را با او در ميان بگذارد و به او وانهد. شهيد مطهري در همان‌جا طرح نخست‌وزيري مهندس مهدي بارزگان را به امام داد.[2]  جالب اين است كه شهيد مطهري در برافروختن آتش اهورايي نهضت در آغاز آن در سال 1342 نقشي بسيار بااهميت داشت. وي به مدد ارتباط نزديك با امام از يك سو و نيز ارتباط و نفوذ در اقشار مختلف اجتماعي و فكري در هدايت مردم و مرتبط ساختن آنان با نهضت امام، حائز اين نقش اساسي بود. خود او در شب پانزده خرداد سخنراني مهيجي عليه شاه ايراد كرد كه موجب دستگيري و حبس وي در همان شام سخنراني گرديد. آقاي هاشمي رفسنجاني در اين باره مي‌گويد:

من و بعضي از دوستان ديگر مي‌دانيم كه شهيد مطهري چه نقش عظيمي در حوداث محرم 42 كه منجر به انقلاب 15 خرداد يا 12 محرم شد، داشتند كه بخش ناچيزي از آن را رژيم فهميده بود.[3]

چنان كه اشاره شد، اتكا و اعتماد امام به شهيد مطهري تا آخرين لحظه تبعيد امام از خاك كشور وجود داشت و زماني كه هواپيماي امام در فرودگاه مهرآباد به زمين نشست، او شهيد مطهري را به درون هواپيما خواست و پس از اخذ آخرين اطلاعات و تحليل‌ها از اوضاع داخل، پس از پانزده سال پاي بر خاك ميهن نهاد.[4]

استاد شهيد اوضاع درون كشور را زير نظر داشت. دستگاه روحانيت تجربه‌اي براي ممكلت‌داري، آن هم مملكت بزرگ و داراي حساسيت‌ها و پيچيدگي‌هايي به سان ايران  نيز نداشت. تقسيمات و وظايف اداري كشور را در زمان حكومت پهلوي به خوبي زير نظر داشت. در زمان تبعيد امام چند سفر كوتاه هم به خارج از كشور، از جمله به كشور انگلستان در معيت علامه طباطبايي و براي معالجه ايشان و نيز به  فرانسه براي ديدار و هماهنگي امور با امام و نيز سفر حج انجام داده  و همه اين‌ها بر تجربيات وي افزوده بود. وي اوضاع ايران را در دهه سي و جريان ملي شدن نفت ديده بود. از انحرافات و گرفتاري‌هاي پديد آمده مطلع بود. اوضاع بيت مرجعيت در زمان آيت‌الله بروجردي و آثاري را كه نحوه تشكيلات داخل بيت بر سير نهضت و رابطه مرجعيت با ديگر مؤلفه‌هاي حركت اسلامي نهاده بود، ديده بود و اجازه نمي‌داد آن تلخي‌ها دوباره در فضاي انقلاب در سال 1357 تكرار شود. [5]

وي پس از پيروزي انقلاب عضو شوراي انقلاب گرديد و با وجود داشتن روحيه‌اي علمي و نه اجرايي، با دقت و حوصله‌اي زايدالوصف به پي‌گيري انبوه مسائل مربوط به شورا پرداخت. او هر زماني كه لازم بود، نقطه‌نظرات مشورتي خود را به امام منعكس و پيشنهاد مي‌كرد و امام نيز نظرات وي را صائب مي‌يافت و مي‌پذيرفت.

در زماني كه اعتصاب كاركنان شركت نفت، مردم را در سرماي زمستان انقلاب با مشكل و مشقت مواجه ساخت، او طرحي براي تأمين مواد سوختي در داخل كشور به امام ارائه كرد و امام آن را پذيرفت. جالب اين است كه اين طرح شهيد مطهري، از طرح خلع‌يدي كه نهضت مردمي و اسلامي ايران در ربع قرن قبل از آن تجربه كرده بود، الگو و  الهام گرفته بود، از نظر مبنايي و تئوريك برخوردار از دقت و حساب بود و از نظر سياسي نيز در آن برهه حساس امري بسيار سنجيده و سودمند بود.[6]

شهيد مطهري هنگام مراجعت امام به ايران، كميته استقبال را تشكيل داد و براي سدّ نفوذ فرصت‌طلبان در امر استقبال و تدارك بهره‌برداري‌هاي بعدي، خود رياست و مديريت آن را عهده‌دار گرديد. استاد شهيد بارها در همان چند ماه كوتاه منتهي به پيروزي انقلاب و پس از پيروزي، از ورود نفوذي‌هايي بسيار خطرناك نظير گروه مجاهدين خلق به دفتر امام و يا شوراي انقلاب جلوگيري كرد. همين امر از قضا زمينه‌هاي ترور استاد مطهري را فراهم كرد. زماني كه امام در آستانه صدور حكم براي رياست كميته انقلاب اسلامي به نام يكي از اشخاص نامناسب اين امر بود، او به سرعت دست به كار شد و فردي لايقتر را براي اين امر در نظر گرفت و به امام معرفي كرد. خود او حكم رياست كميته را به نام فرد مزبور ـ كه عبارت از آيت‌الله مهدوي كني، از شاگردان و معتمدان امام بود ـ نوشت و امام آن حكم را امضا كرد. كوشش‌ها و موضع‌گيري‌هايي كه شهيد مطهري در چندماهه قبل و بعد از انقلاب داشت، بسار ارزنده و تعيين‌كننده بود و در برخي موارد آفات و خطراتي سخت را از جان انقلاب دور كرد.[7]

شهيد مطهري، شخصيتي باهوش و دورانديش بود. يكي از نشانه‌هاي دورانديشي ايشان، نزديك به بيست سخنراني تحليلي در باره مسائل انقلاب يا قضايايي است كه ممكن بود در آينده خلق شود، قضايايي مانند ولايت فقيه، آزادي، نقش زنان در جمهوري اسلامي، عدالت اجتماعي، استقلال فرهنگي، معنويت و رهبري روحانيت. از همين نوع است سه مصاحبه تلويزيوني استاد مطهري در فروردين 58 و قبل از همه‌پرسي جمهوري اسلامي كه با توجه به دانش ديني و فلسفي در باره ماهيت نظام جمهوري اسلامي ايرا شد.[8] استاد اندكي بعد به شهادت رسيد اميدهايي كه به او در باره آينده انقلاب مي‌رفت، محقق نگرديد. تقدير الهي بر اين بود كه مطهري با شهادت خود، صداي آن‌چه را تا آن زمان گفته و نوشته بود، آن‌گونه به گوش همگان برساند، اما همه كوشش‌هايي كه او تا همان مرحله به ثمر رساند، تأثيري انكارناپذير در تمهيد و تحكيم زيرساخت‌هاي فكري انقلاب اسلامي ايران در بعد داخلي و جهاني داشت.[9]

 

داستان راهبران قرآني تاريخ بيداري و بين‌الملل انساني و اسلامي، داستان بازپرداخت وام است، بازپرداخت وام خودآگاهي، وام مسئوليت برابر خدا و رسول 6، وام سنگين كلّكُم راعٍ وَ كُلُّكم مسئولٌ عن رعيّتِهِ. رسول رحمت 6 خود را برابر خداوند وام‌دار نخست مي‌دانست و براي تأديه‌ي وام مسئوليت، بيست‌وسه سال فرصت داشت. جانشينان و فرزندان او تا زمان حاضر، هريك فرصت چندساله‌اي در دست داشتند تا اين وام را به خدا و خلق او ادا كنند. هر كه نصيبي از آگاهي و مسئوليت دارد، بايد فرصت خود را دريابد و نقد عمر و حاصل عمل خويش را در اين وادي بسنجد.

بيشتر راهوران و راهبران تغيير و اصلاح، با عمر معمولي و مرگ طبيعي نمردند و از تيرباران تهمت و بهتان، جان نبردند. داستان بيداري و بين‌الملل اسلامي و ايماني در عصر اخير از سيد جمال آغاز مي‌شود و به امام خميني و امام موسي صدر و شهيد مطهري ختم مي‌شود. به سيد جمال تهمت بابي‌گري زدند و او را بي‌دين و نامختون خواندند.

همان‌گونه كه حكومت‌هاي جائر، سيد جمال را مانند توپ فوتبال از مملكتي به مملكت ديگر پرتاب مي‌كردند، حضور شهيد مطهري نيز بسيار تحمل‌ناشدني نمود. مطهري را، هربار به­نحوي و گاه نيز به صورتي محترمانه: يك‌بار از حوزه‌ي قم بيرون كردند، يك‌بار از دانشگاه تهران، زماني از حسينيه‌ي ارشاد و در آخر هم از اين دنيا.[10] كسي كه گفتن و نوشتن را نردبان نام و نان نساخته بود، جان خود را نيز بر سر سخنان خويش نهاد و خون خود را پشتوانه انديشه‌هاي خود ساخت. مجاهدت او و امثال او و همراهي مردم، پيروزي انقلابي برزگ را در دنيايي رقم زد كه در آغاز سخن، گوشه‌هايي از وضعيت و نگرش‌ها و مناسبات حاكم بر آن را ديديم. مطهري، آينده را متعلق به دين و معنويت و نه زور و تزوير مي‌دانست. چنان كه استاد او، امام خميني (ره) قرن قمري حاضر را كه آغاز آن مصادف با پيروزي انقلاب اسلامي بود، فارغ از تقسيم‌بندي فرقه‌اي و حتي مذهبي، قرن پيروزي مستضعفين بر مستكبرين ناميد و در پايان عمر پس از پذيرش قطعنامه‌ي آتش‌بس، اعلام داشت، جنگ ما جنگ فقر و غناست، جنگ پابرهنگان و مستضعفان با مرفهان بي‌درد است.[11] چنين سخني، لوازم گران‌قيمت خود را نيز دارد.

دنياي استعمار و بهره‌كشي از مردم جهان، صدها سال در نهادينه ساختن مناسباتي كه هم‌اكنون بر بسياري از نقاط جهان حكمفرماست كوشيده و در دنيايي كه حاكميت زور و سرمايه در آن تاريخ ديرينه‌اي دارد، نيل به اين هدف و حتي سخن گفتن از استقلال و معنويت در دنيايي چنين، هزينه‌هاي زيادي مي‌طلبد كه خون شهيدان، از مطهري تا ديگران بخشي از اين هزينه‌ها بود. آري، هنوز نيز تا رسيدن به وضعيتي مطلوب، راه زيادي در پيش است، اما اين راه، راهي است كه در آن، بر خلاف دو قرن گذشته و به مدد معلمان نسل‌ها و توده‌ها علائم راهنما كار گذاشته شده است.


[1] ـ  العقاد، عباس محمود، راه محمد، مقدمه‌­ي دكتر اسدالله مبشري، ص 13، با تصرف و تلخيص.

[2] ـ نگا. درويشي، دكتر فرهاد، سيره عملي امام خميني در اداره امور كشور (1357 - 1368)، ناظر:  مهندس ميرحسين موسوي، ص 13.

[3] ـ نگا. انتشارات صدرا، سيري در زندگاني استاد مطهري، ص 55.

[4] ـ نگا. انتشارات صدرا، سيري در زندگاني استاد مطهري، ص 127.

[5] ـ نگا. همان.

[6] ـ تفصيل اين طرح و ابعاد آن را بنگريد: انتشارات صدرا، سيري در زندگاني استاد مطهري، ص 121 ـ 122.

[7]  ـ همان، ص 122 ـ 127 و نيز نگا. سيدناصري، حميدرضا و اميررضا ستوده، پاره‌اي از خورشيد ـ گفته‌ها و ناگفته‌ها از زندگي استاد شهيد مطهري، ص 193 و 206

[8] ـ همان، ص 155.

[9] ـ در سال‌هاي پس از شهادت استاد، پاره‌اي از آثار ايشان به زبان‌هاي مختلف ترجمه و توزيع گرديد. اين امر استقبال شمار قابل توجهي از انديشمندان و علاقمندان را به افكار ايشان سبب گرديد و نگارنده در سفرهاي آموزشي و تبليغي خود به كشورها و نقاط مختلف شاهد اين موضوع بود. در عين حال قابل ذكر است كه ترجمه تمامي آثار استاد به زبان‌هاي مهم انجام نگرفته است. پاره‌اي از ترجمه‌ها نيز از كيفيتي مطلوب برخوردار نيستند.

[10] ـ در اين باره، نگا. ويژه‌نامه‌ي شاهد ياران كه در سوم ارديبهشت 86  منتشر شد و ناگفته‌هاي متعددي از زبان ياران و نزديكان استاد شهيدمطهري، از جمله موارد فوق را آورده است.  همچنين نگا. دواني، علي، خاطرات من از استاد شهيد مطهري، ص 50 ـ 54 و 88 ـ 91.

[11] ـ اين سخن امام پس از جنگي هشت‌ساله‌ و فرساينده بود، زماني كه ايران از حيث اقتصادي و نظامي در موضعي ضعيف قرار داشت، اما هر روز كه گذشت، قوت اين سخن امام و آينده‌ي روشن آن، بيش‌تر آشكار شد.تعبير  «جنگ فقر و غنا» از جمله عناوين بينش بين‌المللي اسلامي و انساني امام است. مي‌بينيم كه قرآن كريم نيز موضوع فقر و غنا را بر مقدم بر موضوع «دين و مذهب» مي‌شمارد: فَلا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ *وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْعَقَبَةُ * فَكُّ رَقَبَةٍَ *أوْ إِطْعَامٌ فِي يَوْمٍ ذِي مَسْغَبَةٍ *يَتِيمًا ذَا مَقْرَبَةٍ *َوْ مِسْكِينًا ذَا مَتْرَبَة *ُثمَّ كَانَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ وَتَوَاصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ (بلد، 11-17). قرآن كريم، انسان بي‌اعتنا به حقوق محرومان جامعه‌ و جوامع را خارج از دامنه‌ي دين مي‌شمارد: أَرَأَيْتَ الَّذِي يُكَذِّبُ بِالدِّينِ *فذَلِكَ الَّذِي يَدُعُّ الْيَتِيمَ *وَلا يَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِينِ (ماعون، 1-3)