سيد قطب در كتاب خود به دو مطلب اشاره مى‏كند:

1- آهنگ قرآن

2ـ تصاوير قرآنى

وى بحث خود را با تصاوير قرآنى نظير تصوير مردى آغاز مى‏كند كه بر لبه پرتگاهى در حال نماز خواندن است و هر لحظه با خطر افتادن روبروست: "يعبداللّه على حرف" (حج، 22:11) و این تصوير مردى [است] كه زبانش همچون سگ آويزان و در حال له‏له‏زدن است. (اعراف، 7:176) و سيد قطب به عنوان كودكى خردسال - زيرا وى در حال بازگوكردن خاطرات است- ياراى نزديك شدن به آن را ندارد، بلكه ميخكوب شده و توان فرار نيز از وى سلب شده است و در صفحات بعد درباره آهنگ ويژه قرآن توضيح مى‏دهد كه ما نيز در جاى خود از سخنان وى بهره خواهيم برد. سخن دكتر مصطفى محمود نيز در اين مقام گوياست. وى در كتاب خود به داستان وليدبن مغيره اشاره مى‏كند و مى‏گويد: از[ عربى‏] جاهلى همچون وليدبن مغيره كه بر كفر خود زيست و مرد، عجيب نيست كه درماند و نتواند اعجاب خود را از قرآن با وجود كفرش كتمان كند و درباره قرآن - با اينكه آنرا سخن محمّد (ص) مى‏داند – بگويد:به خدا سوگند كه سخنش داراى شيرينى است و روى آن را زيبايى فراگرفته است. فراز آن ثمربخش، فرود آن داراى بركت و فراوانى است، كلامى است داراى عُلوّ كه چيز ديگرى بر آن برترى نيابد. هنگامى كه از وى خواستند محمّد (ص) را دشنام دهد، گفت: بگوييد او ساحر و آورنده سخنى است كه بين مرد و پدرش، برادر و همسر و خاندانش جدايى مى‏افكند(7) قرآن سحر است حتى در نظر كسى كه در جست و جوى كلامى است تا به وسيله آن، آن را دشنام دهد. وى احساسى را كه در آغاز، از قرآن مى‏يافته به صورت زير شرح مى‏دهد و نقل تلقّى اولّيه وى از قرآن، به عنوان نخستين تأثيرات كلام وحى بر قرآن‏آموزان خردسال حائز اهميّت است و جا دارد انبوه خاطراتى از اين دست جمع آورى و از نظر گاه فن‏آورى آموزشى مورد مداقه قرار گيرد، و روش‏هاى قرآنى - علمى آموزش صحیح قرآن با توجه به آنها تهيه گردد.

نمونه‏اى از تأثير اوليه نظمآهنگ وحى در ذهن قرآن‏آموزان خردسال

دكتر مصطفى محمود بابيانى شيوا برخوردهاى اوّليه خود را با قرآن، چنين توصيف مى‏كند: اوّلين برخورد من با قرآن در چهارمين سال زندگى من بود كه كودكى نشسته در صفى از صفوف مكتب خانه بودم و با سادگى به تخته و شاخصى كه در دست شيخ بر روى نوشته حركت مى‏كرد مى‏نگريستم، او مى‏خواند: والضحى واليل اذا سجى و ما پشت سر او تكرار مى‏كرديم والضحى واليل اذا سجى بدون آنكه بدانيم ضحى چيست و چگونه سجى مى‏كند. لكن تنها مقاطع و مخارج حروف را تكرار مى‏كرديم به اين ترتيب نخستين عبارات قرآنى را با ذهنى كاملاً خالى و بدون تأثير قبلى - آن گونه كه دروس حساب و جغرافى و انشا را مى‏آموختم – فرا مى‏گرفتم. همان گونه كه حكايت كره دايره‏اى شكل زمين و قارّه‏ها كه همچون جزيره در آن شناور بودند مرا شگفت‏زده مى‏كرد و داستان ماه كه به دور زمين و زمين به دور خورشيد مى‏چرخد و همگى در آسمان معلق اند مرا مبهوت مى‏ساخت، قرآن هم‏چنين كارى را با من كرد. من در وصف احساسى كه با آن، با اوّلين عبارت قرآن برخود كردم متحيّرم، اما هنگامى كه آيات، هشدار خشم و اعلان عقاب است، صوت انفجار الفاظ را مى‏شنوى، بشنو آنچه را خداوند درباره قوم عاد مى‏گويد:

و أما عاد فاهلكوا بريح صرصر عاتية. سخّرها عليهم سبع ليال‏و ثمانية أيام حسوماً فترى القوم فيها صرعى كانّهم اعجاز نخلٍ خاوية (حاقه، 69: 6-7)

در سراسر اين آيات، باد صيحه مى‏كشد و در آن به هم خوردن چادرها را مى‏شنوى و تكه‏هاى نخل از ريشه درآمده و تصوير زمين ويران را مى‏بينى.(8) يافتن كلماتى كه بتواند اين نوع دريافت روانى پيچيده را شرح دهد ناتوان است. چگونه كلمات خود به خود باز مى‏گشت و به سراغ سمع و ذاكره من مى‏آمد و من در تنهايى خود شاهد تكرار بدون صداى اين عبارت بودم:...والضحى واليل اذا سجى عبارت قرآنى به سوى سكوت كودكى من هجوم مى‏آورد و در تاريكى شب القاى شيخ را به ياد مى‏آوردم كه تكرار مى‏كرد: و جأ من اقصى المدينْ رجلٌ يسعى عبارت به سوى خيال من مى‏شتافت، گويى مخلوقى بود مستقل و داراى حيات خاص خود. من بى شك نمى‏دانستم ضحى چيست و ليل چگونه سجى مى‏كند و آن مردى كه دوان دوان از انتهاى شهر مى‏آمد چه كسى است؟
شايد مقاطعى كه در گوش من، آمد و شد داشت شبيه‏تر به مقاطع مقياس‏هاى موسيقى (دو - رى - مى- فا - سل - لا - سى) بود. حروفى مجرّد و فاقد هرگونه معنا غير از مدلول موسيقايى آن. نغمه‏هايى صرف و پوشش هايى آهنگين و ايقاعى كه وجدان را به طرب مى‏آورد.(9)

موسيقى باطنى قرآن

مصطفى محمود، در ادامه سخن خود مى‏نويسد: آرى... اين موضوع را از همان آغاز طفوليّت، كشف كردم بدون اينكه داستان موسيقى درونى و باطنى عبارت قرآن را بدانم. اين سرّى از عميق‏ترين اسرار در تركيب قرآنى است... قرآن، نه شعر، نه نثر و نه كلامى مسجّع است. بلكه عمارت ويژه‏اى از الفاظ است كه كاشف از موسيقى باطنى آن مى‏باشد و فرق بزرگى بين موسيقى باطنى و موسيقى ظاهرى است. به عنوان مثال، بيتى را از شاعرى همچون عمر بن ربيعه - كه شعرش از لحاظ وجود موسيقى شهرت دارد - ذكر مى‏كنيم...: قال لى صاحبى ليعلم مابى أتحب القتول اخت الرباب
اين موسيقى را مى‏شنوى و به وجد مى‏آيى... لكن موسيقى در اينجا خارجى است و آن را به تقسيبم كلام در پاره‏هاى مساوى و سپس قافيه بندى هر عبارت با بأ كشيده پرداخته است. موسيقى از خارج عبارت و نه از داخل آن به گوشت مى‏رسد، يعنى از قافيه‏ها، بحر و وزن اما هنگامى كه مى‏خوانى: والضحى واليل اذا سجى، برابر پاره واحدى قرار دارى كه در نتيجه خالى از قافيه و وزن و قسمت بندى است با اين حال موسيقى از هر حرف آن مى‏بارد. از كجا و چگونه؟ اين همان موسيقى درونى است. موسيقى باطنى، سرّى از اسرار معمارى قرآنى كه هيچ تركيب ادبى در آن مشاركت ندارد. و چنين است هنگامى كه مى‏گويى: الرحمن على العرش استوى (طه، 20:5) و يا هنگامى كه سخنان زكريا را به پروردگارش مى‏خوانى: قال رب انى و هن العظم منى واشتعل الرأس شيباً و لم أكن بدعأك رب شقيّا (مريم، 19:4) يا سخن خدا را به موسى: ان الساعْ اتيْ أكاد أخفيها لتجزى كل نفس بما تسعى (طه، 20:15). در سخن مصطفى محمود، نكته‏اى ارزشمند به چشم مى‏خورد و آن اينكه: ما نمى‏دانستيم ضحى چيست و چگونه سجى مى‏كند، لكن تنها مقاطع و مخارج حروف را تكرار مى‏كرديم. پيش از آنكه به مبناى علمى اين سخن اشاره كنيم گوييم اين در حالى است كه وى يك عرب مصرى بوده است. بررسى نظمآهنگ قرآنى زمانى ارزش دوچندان مى‏يابد كه از ديدگاه همه انسانها- اعم از عرب و غير عرب و عارف و عامى - مورد بررسى قرار گيرد، در واقع از ديدگاه ناس كه مخاطبان قرآن كريم هستند و اين زبان، فطرت همه آنها را مورد خطاب قرار مى‏دهد.
در اينجا دو بحث قابل طرح است، فطرى بودن پديده زبان و زبان آموزى در انسان و ديگرى فطرى بودن زبان قرآن، كه پرداختن به هر يك از اين دو جنبه را در حد امكان، لازم مى‏دانيم. از آنجا كه مصطفى محمود، نام كتاب خود را كوششى براى فهم عصرى قرآن ناميده است، پرداختن به جنبه هايى از اين دست (نظمآهنگ قرآن كريم) همواركننده راه فهم عصرى قرآن نيز مى‏باشد.  بارى، وى در دنباله كلام خويش مى‏نويسد: تمام نقش‏هاى قرآنى را مى‏يابى كه به وسيله اين برخوردهاى سريع و سايه‏هاى محكم و الفاطى كه داراى زنگ و صوت و تصوير هستند، رسم شده‏اند. به سبب مجموع اين دلايل است كه قرآن كتابى است كه ترجمه نمى‏شود. قرآن، به زبان خود، قرآن است، اما به زبان‏هاى ديگر، چيز ديگرى غير از قرآن خواهد بود. انا أنزلناه قرآناً عربياً (يوسف، 12:2) و در اين سخن تحديدى است كه بين دو شق، جدايى افكند. راستى چگونه مى‏توان آيه‏اى نظير الرحمن على العرض استوى را ترجمه كرد؟ ما تنها در برابر معنا قرار نداريم، بلكه در درجه نخست، در برابر معمارى و در برابر تكوين و بنايى موسيقايى قرار داريم كه در آن، موسيقى از داخل كلمات و نه از حواشى آن مى‏جوشد، و نيز از ويژگى‏هاى لغت عربى و اسرار و سايه‏ها و زواياى پنهان آن. به همين جهت، آيات قرآن داراى خاصيتى عجيب است... آيات اين كتاب به محض تماس به گوش و پيش از آنكه عقل به تأمل معانى آن بپردازد، در نفس ايجاد خضوع مى‏كند، زيرا تركيبى است موسيقايى كه پيش از آنكه عقل كار خود را آغاز كند در وجدان و قلب تأثير مى‏كند.(10)

سخن اين نويسنده، امروز مبناى علمى دارد كه از لحاظ روان‏شناسى و زبان‏شناسى محل توحه است و آن اينكه دانشمندان طبق آزمايشها و بررسى‏هاى خود به اين نكته رسيده‏اند كه در همه جاى جهان، كودكان در مقابل آهنگ يا لحن كلام زودتر واكنش نشان مى‏دهند تا در مقابل معناى كلمات.(11) نگارنده درصدد است تا به خواست خدا پس از تبيين برخى ويژگى‏هاى آهنگين كلام وحی، چنانچه فرصتى بود در گفتارى ديگر به بررسى نقش اين ويژگى قرآنى و به كارگيرى آن در آموزش مستقيم قرآن، به خصوص به قرآن‏آموزان خردسال بپردازد.  براى بررسى آهنگ يا لحن كلام چه بايد كرد؟

يكى از نويسندگان معاصر در پانوشت‏هاى كتابى تحت عنوان هنر، به برخى ويژگى‏هاى موسيقى لفظى پرداخته و مى‏نويسد: در يك نوشته، چهار گونه موسيقى را بايد مورد مطالعه قرار داد:
1- موسيقى حروف

2- موسيقى كلمات

3- موسيقى جمله‏ها

4- موسيقى كلى نوشته كه از آغاز تا انجام چه آهنگى را پيروى كرده و اين آهنگ، همگام با تحولات، چه معنايى را يافته است.

اين قسمت از همه مهم‏تر است.(12) البته از آنجا كه بحث ما راجع به قرآن خواهدبود. ضمن توجه به تفاوت شعر و كلام وحى و تأكيد بر آن، موارد سه گانه ديگر نيز جايگاه خود را خواهد داشت. تفاوت ميان موسيقى ظاهرى و باطنى‏ مصطفى محمود، به نكته مهمى اشاره مى‏كند كه عبارت از موسيقى باطنى در قرآن كريم است. محمد مندور، نويسنده مصرى كه صاحب آثارى چند درباره علوم قرآنى و نقد ادبى است، درباره موسيقى باطنى و تفاوت آن با موسيقى ظاهرى مى‏گويد: موسيقى واضح و عريان مانند رنگ تند، به سهولت قابل تقليد است و از اين رو اصالت و عمقى ندارد، اما موسيقى عميق‏[ باطنى‏] موسيقى روح است نه موسيقى لفظ وگرچه غالباً خواننده عادى از آن بى‏خبر مى‏ماند ولى اصالتش همواره پايدار و تقليد از آن ارزنده است و در اعماق روح، ماجراهايى برپا مى‏كند كه جز گروه اندكى از خوانندگان از آن غافل مى‏مانند(13) پيش از اين، مثالى را كه مصطفى محمود با ذكر شعرى از عمر بن ربيعه آورد و موسيقى لفظ در شعر آهنگين وى را با عبارت قرآنى مقايسه كرد، ديديم، وى شعر عمر بن ربيعه و بسيارى از اشعار ديگر شاعران و سخنوران را داراى موسيقى خارجى دانست كه با تقسيم و تقفيه كلام به دست مى‏آيد. قرآن كريم علاوه بر آنكه به قافيه بندى رايج در شعر نمى‏پردازد، همچنان روان و با طراوت و زنده است و به علاوه از ويژگى مهم ديگرى برخوردار است كه پيش از اين به آن اشاره شد و شرحى درباره آن در زير مى‏آيد.

پی نوشت:

7- محمود، مصطفى، القرآن محاولة لفهم عصرى، چاپ ششم، دارالمعارف قاهره.


8- همان .19.


9- همان .17.


10- همان .19، 20.


11- باطنى، محمدرضا، چهار گفتار درباره زبان .29، انتشارات آگاه، تهران، 1375.

12- شريعتى، على، هنر، ص 140. گفتنى است هرچند دكتر شريعتى يك موسيقيدان به معناى تخصصى كلمه نبوده است، لكن آن گونه كه از مجموعه آثار وى برمى‏آيد با موسيقى و مسايل مربوط به آن تا حدى آشنا بوده، همچنين تسلط وى بر زبان‏هاى عربى و فرانسه و ادبيات فارسى و معلومات زبان شناختى او از زبان‏هاى هند و اروپايى به وى امكان بررسى ويژگى‏هاى موسيقايى اين زبانها را داده كه در آثار وى قابل ملاحظه است.

13- مندور محمد، در نقد و ادب، ترجمه دكتر شريعتى .140، ضميمه كتاب هنر، اثر مترجم